سفارش تبلیغ
صبا
اگر از خدا چنانکه باید می ترسیدید، به دانشی بی نادانی دست می یافتید و اگر خدا را چنانکه باید می شناختید، با دعایتان کوهها از میان می رفتند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]


ارسال شده توسط محسن نصیری در 93/9/2:: 9:59 صبح


تا بوسه ی آرامی،بر دست تو بگذارم


بذر خوش مهرم را،در دست تو می کارم



امشب سر دل دارم،کز شوق دلی مستم


وز عشق خوشش خواهم،این قصه به بار آرم



در شعر خوش عشقت،تا قافیه می چینم


بنگر که چه بی مستی،از عشق تو سرشارم



چشم تو چراغ من،در در وهم شب راهم


روی تو مداوایی،در این دل بیمارم



تا پای دل افکارم،زنجیر تو را گیرد


چون یوسف گمگشته،در هر سر بازارم



در قسمت این مستی،با جام تو می رقصم


هوشم برود از سر،روزی که تویی یارم



بشکن تو یخ من را،با داغ هم آغوشی


هرگز نتواند ماند،بی تو مگر آوارم



شد قصه ی من بی تو،غمنامه ی تکراری


یا سرو روان با تو،یا بی تو سر دارم



هرگز نتوانم دید،آرامش جانم را


چون یاد تو می ماند،آشفته در افکارم



هامون به سرودن ها،صبح آمد و کمتر گو


خوابم نبرد هرگز،با یاد تو بیدارم



قالب:غزل


دفتر:شهر غم


شاعر:محسن نصیری(هامون)

 


کلمات کلیدی :