[ و از سخنان آن حضرت است ، چون کسى از او پرسید : « رفتن ما به شام به قضا و قدر خدا بود ؟ » پس از گفتار دراز ، و این گزیده آن است : ] واى بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‏اى ، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود ، و نوید و تهدید عاطل . خداى سبحان بندگان خود را امر فرمود و در آنچه بدان مأمورند داراى اختیارند ، و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند . آنچه تکلیف کرد آسان است نه دشوار و پاداش او بر کردار اندک ، بسیار . نافرمانیش نکنند از آنکه بر او چیرند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . پیامبران را به بازیچه نفرستاد ، و کتاب را براى بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است به باطل خلق ننمود . « این گمان کسانى است که کافر شدند . واى بر آنان که کافر شدند از آتش . » [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط محسن نصیری در 93/8/18:: 2:24 عصر


صبح زیبای بهار


بوی گرمای جنوب


بانگ زیبای خروس که رها شو از خواب


چشم خورشید شود باز آرام


روشنی می آید از پس خاور دور


و در این نزدیکی


جستجو باید کرد گرمی عشقش را


می نشینم لب ایوان آرام


و تنم مست سکوت


نهمین روز بهار


می وزد با دخنک


بوی تو در نفس باد بهاری پیداست 


قالب:نو 


دفتر:بوی تو


شاعر:محسن نصیری(هامون)


کلمات کلیدی :